دو روز از 18 تیر گذشته بود . اون روز قرار یک تجمع اعتراضی در جلوی دانشگاه تبریز گذاشته شده بود. بعد از ساعتی که به سر دادن شعارهایی نظیر "خاتمی خاتمی حمایتت میکنیم" و "وای اگر خاتمی حکم جهادم دهد" "نیروی انتظامی ننگت باد" و ... گذشت. سرو کله لباس شخصی ها و گارد ویژه و مامورای نیروی انتظامی پیدا شد .
بعد از اومدن انصار زمینه درگیری فراهم شد اونها با میلهای آهنی که به یک طرفش شلنگ آب بسته بودن تا خوشدست تر بشه و چماقهایی هم اندازه که نشان از آمادگی قبلیشون میداد سر رسیدن. یادم میاد این اتفاق همراه با زمان نماز ظهر بود و صف نماز بچه ها رو به هم زدن. صحنه جنگ از این به بعد آغاز شد باران سنگ بود که از هر دو طرف باریدن میگرفت. و همینطور به تعداد دانشجوهای ضرب خورده اضافه میشد. جمعیت دانشجوها چیزی در حدود 5 تا 10 هزار نفر بود. و انصار هم از حمایت پلیس بی بهره نبودن هر زمان که بچه ها در حال پیش روی بودن پلیس بین انصار و ما فاصله مینداخت و همین مسئله باعث میشد در هر سری که بچه ها به تحریک انصار جواب میدادن و به سمت اونها میرفتن چند تا از دانشجوها به دام پلیس و انصار بیافتن. بعد از چند ساعت دانشگاه پر شده بود از زخمی هایی که بر اثر اصابت سنگ، چماق و میله آهنی مجروح شده بودن و خیلی از اونها سر تا پا به رنگ قرمز در اومده بودن. دیگه شعارها عوض شده بود و از سمت خاتمی برگشته بود و مستقیما برعلیه رژیم و خامنه ای شعار میدادن.
کم کم انصار وارد خونه های اطراف دانشگاه شدن و از بالای خونه های مجاور بچه ها رو زیر بارون سنگ گرفته بودن. آمار زخمی ها به شدت بالا رفته بود . صدای فریاد و ناله دخترها و پسرهای دانشجو از هر سو شنیده میشد. و صدای تیر هوایی که برای ترسوندن بچه ها هر از گاهی شلیک میکردن.
حدودا ساعت 6 عصر بود که منم تو این گیرو دار زخمی شدم و یه مقدار عقب اومده بودم .که یهواوضاع عوض شد یه لحظه نفهمیدم چی شد و دیدم همه در حال فرار کردن به سمت انتهای دانشگاه هستن . متوجه نشدم قضیه چیه. و منم شروع کردم به فرار به همراه جمعیت . صدای شلیک های هوایی بیشتر از قبل به گوش میرسید. در حال فرار بودم که شخصی که کنار من در حال دویدن بود به زمین افتاد خم شدم تا دستش رو بگیرم و از جا بلندش کنم. وای خدای من چه میدیدم ؟ گلوله خورده بود! پاشو گرفته بود و از پاش داشت خون خارج میشد. نه! یعنی دارن تیر مستقیم شلیک میکنن؟ نتونستم به اون پسر کمک کنم و به سرعت به سمت بیمارستان امام رفتم. نمیدونم چند نفر تیر خوردن ولی اینو میدنم که بعدها کلا قضیه تیر اندازی تکذیب شد. وقتی به بیمارستان رسیدم بیمارستان پر بود از زخمی و هینطور دانشجوهایی که مثه من به سمت بیمارستان فرار کرده بودن. با کمک یکی از دکترها در کمد اتاقش مخفی شدم. بعد از چند لحظه صدای فریاد و عربده کشی رو میشنیدم. انصار بودن. مشخص بود که ضرب و جرح بچه ها رو آغاز کرده بودن. یکی از پزشکها یه لباس پزشکی برام آورد و بهم گفت این زونکن رو بگیر و دنبالم بیا هر کس هم در موردت پرسید میگم انترنی.
با دکتر که اومدم متوجه شدم بچه ها رو با کتک و فحش از روی تخت بیمارستان برده بودن. و من داشتم با لباس پزشکی از کنار انصار و دانشجوها رد میشدم.
امروز بعد از گذشت 8 سال از اون جریان و با اینکه من خیلی وقته که به تبریز نرفتم از خودم پرسیدم چرا کسی از این جریانات خبر نداره و تصمیم گرفتم این ماجرا رو برای سهیل (وبلاگ بند 209) بنویسم تا اون رو داخل وبلاگش قرار بده و این مسئله آغازی باشه برای اینکه بیشتر به این جریان پرداخته بشه.
داخل دانشگاه دانشجوها به گلوله بسته شدن به نظر شما مسئله کمیه ؟
بعدها فهمیدم یک آخوند در اون روز در جای دیگری از شهر کشته شده و براردش "محمد حسین فرهنگی" هم که در اون زمان به نظرم فرمانده مقاومت بسیج یا سپاه بوده به نیروهاش دستور میده بیان جلوی در دانشگاه بشینن و به دانشجو ها شلیک کنن. شاید براتون جالب باشه وقتی متوجه بشین این شخص در حال حاضر با 6 درصد آرای مردم تبریز نماینده مجلس تشریف دارن.
البته شنیده هایی هم داشتم از اون روز که اونها رو به کسایی که اونجا بودن واگذار میکنم
:
دستگیر کردن خیلی از دانشجوها در ترمینال خروجی تبریز
به گلوله بستن خوابگاه دختران
لخت کردن دانشجوها و رها کردنشان در خیابان (که این مورد رو خودم دیدم)
عکس مربوط میشه به عامل جنایت 20 تیر 78 دانشگاه تبریز و نمانده فعلی مجلس و صاحب امتیاز مجله میثاق "محمدحسین فرهنگی" عنوان سایتش هم اینه dr-farhangi (سایت .com هست)
این ماجرا را یکی از دوستان برایم فرستاده بود که در وبلاگ قرار بدهم. امیدوارم دیگرانی هم که آنجا حضور داشتند بیشتر ما را در جریان بگذارند.
کامنتهای مرتبط از طرف کسانی که اطلاعاتی در این زمینه داشته اند:
ایرانی: من هم شاهد اون فاجعه بودم.البته خود من درگیر قضیه نبودم اما قسم میخورم خودم گلوله خوردن حداقل 5 نفر رو دیدم. 2 دختر و یه پسر نمیدونم چرا هیچ کجا از این قضیه یادی نمیشه. میتونم بگم اصلا چیزی نیست که بشه با نوشتن انتقال داد. صد رحمت به رفتار اسرائیلی ها با فلسطینی ها
پژمان: من خبرنگارم و اون روز در دانشگاه بودم. و هم بین بسیجیا و هم بین دانشجوها عکاسی میکردم.
متاسفانه چند تا از حرفات دروغ محض هست و نمیشه ازش گذشت.
- خانه ای که میگویی ریختند توش متاسفانه دانشجونماها توش ریخته بودند و دوتا خانم توش بودند که بسیجیا نجاتشون دادند. ( من عکس لحظه به لحظه این ماجرا و فرار اون دو تا زن که به کمک بسیجیا و از سمت اونها فرار کردند را دارم و عکاسی کردم. همچنین قبل از فراری دادن اونها عکسی دارم که دانشجونمایی روی پشت بام همون خونه یه کلت کمری دستشه و صورتش رو بسته. این عکسو از من گرفتند اما قبلش یک نسخه از نگاتیوش کپی کردم و اگر بخوایی میتونم بهت بدم)
- راجع به فردی که گفتی تیر خورده باید بگم که ایشون دانشجوی شهر دیگه ای بودن که کنار باجه تلفن آبرسان تیر خوردند و اعتراف به حمل سلاح کرده بود ولی گفته بود نمیدونم چه کسی اون کلت رو به من داده!
- به شخصه اعتراف میکنم 90% حادثه دانشگاه تبریز اصلا داخل دانشگاه نبود و در خیابانهای اطراف بود. یکسری عکس هم دارم که همین فرهنگی بعد از اینکه برادرش کشته شد و بسیجیها ریختند توی دانشگاه خودش وارد دانشگاه شد و گفت هر بسیجی ای داخل دانشگاه هست باید خارج بشه و هیشکی حق نداره اونجا بمونه!
- من لحظه تیر خوردن جواد فرهنگی اونجا نبودم اما قبل از تیر خوردن از ساعت 12 تا 4 عصر اونجا دیدمش و 5 دقیقه بعد از تیر خوردن هم وقتی داشتند توی آمبولانس میگذاشتنش دیدمش..... پس اون حرف که گفتی جای دیگه کشته شده بود و الکی به اون ماجرا چسبوندنش یه دروغ محض خنده دار بود که فقط اینجا همچین چیزی دیدم کسی نوشته ... من عکس دارم از وقتی که ایشون هنوز زنده بودند و داشتند توی آمبولانس میذاشتنش.
راجع به بقیه حرفها یا تایید میکنم یا چون ندیدم نمیتونم اظهار نظر کنم
اما بهتره یه سری چیزهای تابلو رو که تحریف کردی اصلاح کنی تا ظلمی به حقیقت نکرده باشی
شاهد : دوستان عزيز چرا واقعه 18 تير را هر كس از ديد خود و آن هم ناقص و به نفع خود مي نويسد ! بنده از دانشجويان آنزمان مي باشم و از اول واقعه كه از جلوي ساختمان مركزي دانشگاه تبريز ساعت 11 شروع شد آنجا بودم اولين كسانيكه به ساختمان بغل دانشگاه از داخل دانشگاه وارد شدند چند نفر دانشجو نما بودند و بعد از تير خوردن و كشته شدن محمد حسن فرهنگي برادر همان كس كه شما اورا مسبب اوضاع مي دانيد متشنج ترشد و ساعت تير اندازي ساعت 17.25 بود.و اوج تيراندازي غروب خورشد بود. 8 سال از اين واقعه ميگذرد اي كاس تحقيق كنيد ببينيد آن كسانيكه دانشجويان را دم گاز داد كجا هستند و از كجا ارتزاق مي كنند خيلي چيزها بدستان مي آيد!!!!!
شاهد اول من از10 صبح تا اخر فاجعه بودم 2 تا دانشجور خودم بردم عقب که تير خورده بودن يکيشون 2 تا تير خورده بود دانشجوي جامعه شناسي بود که سال بعد اخراج شده بود وبا چوب بغل تو دانشگاه سرگردان شده بود بنظرم مطلب دقيق است ولي فاجعه را بطور کامل توصيف نکرده راستي اقا پژمان شما که داخل نبودين چرا قضاوت ميکنين
پینوشت (۱) لینک این مطلب در بالاترین : https://balatarin.com/permlink/2007/7/8/1087359
پینوشت (۲) بازداشت اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در مقابل درب دانشگاه اميركبيردر سالروز ۱۸ تيرماه
پینوشت (۳) حمله به دفتر سازمان ادوار تحکیم و بازداشت تعدادی دیگر از دانشجویان
پینوشت (۴) می دونی زنده باد مخالف من یعنی چی؟