باب اول ) چند وقت پیش محمدرضا یزدان پناه عزیز مطلبی رو در وبلاگش نوشت و در اون مطلب ساعات خروج و ورودش به خونه رو ذکر کرد. این هم برنامه زندگی من در 4 ماه گذشته:
خارج شدن از خانه : ساعت 7 تا 7:30 صبح
بازگشت به خانه: بین 10 تا 12:30 شب
و البته وضعیتم در ماههای پیش از این ۴ ماه هم خیلی مساعد نبوده! البته اگه بخوام خوشبینانه به پشت سرم نگاه کنم، تو این چند ماهه با وجود تمام زمین خوردنهایی که داشتم همیشه حرکتم به سمت جلو بوده. منظورم از این چند ماهه حدود 24 ماه هست. نمیخوام از واحد سال برای این مدت استفاده کنم. من سنم Xسال و 24 ماهه. در این ۲۴ ماه تحول مثبتی در زندگیم ایجاد نشده و سالی برام تحویل نشده.
به نظرم باید بیشتر از اینها روی کاری که این روزها انجام میدم و هدفی که در نظر گرفتم تمرکز کنم. فرصتی برای اشتباه ندارم و تمام فرصتهام رو مصرف کردم. باید تمام فعالیتهای جانبی زندگی روزمره رو به حالت تعلیق دربیارم. و البته یکی از این فعالیتها وبلاگه. دلیل غیبت چند هفته ای من هم همین موضوع بوده و البته این غیبت، تا یه مدت دیگه هم ادامه داره.
باب دوم ) امشب یه نگاهی به مطلب 24 ماه پیشم با عنوان "این منم" انداختم. اون مطلب رو به مناسبت "یلدا بازی" و در وبلاگ قبلی و فیلترشده ام٬ نوشته بودم. در اون نوشته یک جمله نظرمو به خودش جلب کرد، میخوام اون جمله رو اینجا بزارم. همیشه که نباید جملات دیگران نظر آدمو به خودش جلب کنه! اینم جمله مربوطه :
" اگر احیانا به قله کوهی رفته باشم، هدف کوهنوردی نبوده بلکه اون قله سر راهم قرار گرفته بوده!"
خیلی جالبه که از اون پست تا به امروز، به سمت چند قله مختلف دویدم و در هیچ کدوم از موارد٬ هدف رسیدن به قله نبوده، بلکه اون قله سر راهم قرار گرفته بوده. نکته جالبتر اینکه تا به امروز دویدنهام بی نتیجه بوده. امیدوارم این بار و در سعی این روزهام، بتونم به سراشیبی بعد از قله برسم.
تذکر: X عضو مجموعه اعداد طبیعی نیست!