18 سالم بود که پدرم برای اولین بار متوجه سیگار کشیدن من شد. بهم گفت: "چند وقته سیگار میکشی؟" و چون منو دیده بود که سیگار رو از پاکتش خارج و روشن کردم در نتیجه هیچ راه کتمانی نداشتم و تنها جوابی که با ترس و لرزبه ذهنم رسید این بود : "به اون صورت که فکر میکنی نمیکشم". دیشب که احمدی نژاد رو تو اون وضع مستاصل دیدم به یاد همین جمله خودم افتادم، برام جالبه که جملات چقدر شبیه به هم شده بودن. به این فکر میکنم که احمدی نژاد مگه قرار بوده در مورد همجنس گراها چی بگه؟ خود من که بعد از تموم شدن سخنرانی با خونواده صحبت میکردیم و به بعضی موارد سخنرانی میخندیدیم از مطرح کردن این تیکه تو جمع خونواده خودداری می کردم...
این عده سعی داشتند در بیشتر موارد به تشویق گفته های رئیس جمهورشان بپردازند و به دلیل نزدیک بودن جایگاه آنها به تریبون صدای تشویق آنها با شدت بیشتری پخش میشد. البته به جز چند مورد جمعیت با این دست زدنها همراهی نکردند وجالب آنکه این موارد همان تنها مواردی است که از اخبار تلویزیون ایران پخش شد و عبارت بودند از ...
همه حضار زدن زیر خنده. نمیدونم چرا ولی وقتی صدای خنده حضار رو میشنیدم حس میکردم اون سالن داره روی دوش من خراب میشه...
شاید هم تنها اون سالن نباشه بلکه فرهنگ و تمدن مملکتمونه که دارن ویرانش میکنن.
هیچ وقت فکرشم نمیکردم از خورد شدن احمدی نژاد ناراحت بشم ولی شدم!
پینوشت (۱) دوستان عزیز مشکلات هنوز پابر جاست و وبلاگ هم تا یک ماه دیگه تعطیله. دلیل گذاشتن این پست هم به خاطر بالاترین بوده. فعلا بای تا های
لینک مطلب در بالاترین : https://balatarin.com/permlink/2007/9/24/1138542