اصلا قرار نبود تو این وبلاگ چیزی در مورد خودم بنویسم. تا اینکه دعوت میرا و بعد از اون محمدرضا برای وارد شدن به بازی یلدا بازی به دستم رسید. من وبلاگ دیگه ای هم دارم یا بهتره بگم داشتم که کاملا شخصی بود . اما چون خیلی وقته بهش سر نزدم الان دیگه رونق سابقو نداره. پس جایی برام نمیمونه غیر از اینجا (به بزرگواری خودتون ببخشین) . نوشتن از خودم تو این وبلاگ یه جورایی باعث میشه خجالت بکشم نمیدونم چرا . مثه موقعی میمونه که آدم تو جمعی که باهاشون رودربایستی داره رفته باشه و ۳ ۴ نفر بیان بهت بگن که تو هم بری وسط و برقصی و به زور میبرنت وسط بعد یه جور میشه که برای نشوندنت سر جات مجبور بشن زنگ بزنن ۱۱۰.
من به جای معرفی خودم آرزوهامو تو دوره های مختلف زندگیم معرفی میکنم. این منم: